خوش آمديد خداحافظ همين حالا ...همين حالا كه من تنهام ...خداحافظ به شرطي كه ... بفهمي تر شده چشمام ... خداحافظ كمي غمگين ...به ياد اونهمه ترديد ...به ياد آسموني كه ... منو از چشم تو مي ديد ... اگه گفتم خداحافظ ... نه اينكه رفتنت سادست ... نه اينكه ميشه باور كرد ... دوباره آخر جاده ست ... خداحافظ واسه اينكه ... نبندي دل به روياهات ... بدوني با تو و بي تو ... همينه رسم اين دنيا برگ از درخت خسته شده،پاييز فقط بهونست

 
برگ از درخت خسته شده،پاييز فقط بهونست
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
 

                      (( آخرين اپ وبلاگ برگ پاييزي))

سلام به تمامي دوستاي عزيزم كه منو هميشه مورد لطف خودشون قرار دادن،و هميشه با نظراي قشنگشون منو همراهي كردن .اين نوشته آخرين پست وبلاگ برگ پاييزيه و فقط و فقط به خاطر قدرداني از تمامي دوستاي عزيزمه كه منو تو اين مدت همراهي كردن.واسه همين خواستم ازتون تشكر كنم . براي همتون آرزوي سلامتي و موفقيت دارم.

از ابجي مريم گلم يه دنيا ممنونم كه منو با مهربوني هاش مورد لطف خودش قرار داد. و هر وقت تو وبلاگم نظر مي داد بوي خوش گل مريم تو فضاي وبلاگم مي پيچيد.ابجي مريم خيلي دوست دارم.

                                

كامالاي عزيزم كه يه دنيا ازش ممنونم .هر وقت مي اومد و نظر ميداد يه طومار بزرگ مي نوشت .اخه دختر خوب كي مي خواست اونا رو بخونه. البته همشو مي خوندم اين نشون دهنده ي صميميت و مهربوني ابجي كامالاست.از شوخي گذشته يه دنياازت ممنونم به خاطر هديه ي تولدي كه بهم دادي.

                           

ابجي شهلاي عزيزم كه دلم واسش يه ذره شده .فكر نمي كردم ديگه هيچوقت بياد و نظر بده .شهلا جون خيلي تلاش كردم وارد وبلاگت بشم ولي نشد .يه فكري به حال وبلاگت بكن كه ديگه منو پشت در بسته نزاره.منم پيشاپيش تولد فائزه جون رو تبريك ميگم .دلم واسه شيطنتهاي مملي جونم يه ذره شده .اميدوارم هر دوشون هميشه خوب و سلامت باشن.

                     

واما سما جونم با اون وبلاگ قشنگش . آبجي جون اميدوارم هميشه سلامت و موفق باشي .

                   

نوبتي هم باشه نوبت داداش گلم سلمان جونه كه بچه ي ايلامه.همون كه وقتي دلم ميگرفت مي رفتم و از تو وبلاگش چند تا جك با حال مي خوندم .اميدوارم هميشه تو درسات موفق باشي.

                                   

ساحل عزيزم كه خيلي دوسش دارم و به من قول داده تو اين فرصت كم كه به كنكور مونده حسابي تلاش كنه. ساحل جان اميدوارم امسال با يه رتبه ي خوب تو دانشگاه قبول بشي.

                          

اقا حسين كه نسبت به من خيلي لطف داشت . ولي فكر نكنم از وبلاگهاي عاشقانه زياد خوشش بياد . .حسين جون برات ارزوي موفقيت دارم .

                                       

پريسا خانم رو كه نمي تونم فراموش كنم. پريسا جون ازت ممنونم به خاطر تموم محبتهات و نظرهايي كه تو وبلاگم دادي.اميدوارم هميشه سلامت باشي و درساتو خوب خوب بخوني تا به قول خودت رتبه ي اول تجربي مال تو باشه.منم برات دعا مي كنم.

                                       

داداش گلم اقا ميلاد كه اي بگي نگي به خاطر اون نظري كه داده بود يه خورده از دستش ناراحت شده بودم فكر كنم براش سوء تفاهم پيش اومده بود.ميلاد جــــــــــــونم چند تا دوسم داري؟؟!!

                                      

از محيا جون .اقا مهدي.داداش رضا.پرنيان.پگاهك نيلوفر جون.كتيبه دل.نرگس.اقا جواد.سميرا.ليلي ياشاروآقا محمد هم يه دنيا تشكر

         

                                            

                                                   هموني كه خيلي دوستتون داره

                                                                               سجاد

در اين دنيای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو كردم


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته


 

                

سلام دوستاي عزيز يه دنيا بابت نظراي قشنگتون ممنونم ،راستي اول ارديبهشت تولدمه ها،سر كاريم نيست.((ميشه نوزده سالم))


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته

 

صدای رعد آسای آنها که مرا نفهمیده از کنارم گذشتند مرا تا مرز جنون برد.آنها که بوی ترحمشان را دنیا برداشت اما هیچگاه تنهایی قلب شکسته ام را     حس نکردند.آنها که قصه تلخم را شنیدند تا شاید بهانه ای برای اشکهای

بی دلیلشان باشد.

یک روز، بعد ازشکستن نوای آرام لالایی خواب بی تعبیرم صدای پایی را شنیدم که پاورچین، پاورچین از کنار غصه هایم می گذشت گاهی مکثی می کرد و گاهی نیم نگاهی به پیکر خسته ام می انداخت و می رفت.

هر روز می آمد و آهسته بی هیچ کلامی از کنارم می گذشت........

دیگر به آمدنش عادت کرده بودم؛ روزی آمد و کنارم نشست. نی لبکش را از جیبش بیرون آورد و ترانه های پر خاطره تنهاییش را برایم نواخت............

هر روز به من سر می زد وهر روز در همان ساعت من بودم و انتظار آمدنش . نکند من به عطر گیسو وترنم آمدنش خو کرده باشم؛ نکند دوباره من از وسعت سادگی همنشین تشنگی ومونس پرستویی بی باز گشت شده باشم.

مگر من چقدر توان دیدن سایه روشن سپیده بی حضور صبح را دارم ؟اول انگار نگاهم کرد ؛اول انگار ساکت بود.......اما بیاد می آورم که آهسته گفت:

خواب خاطره آورده ام

آیا همین نشانی ساده

برای علامت علاقه ام کافی نیست..........

چگونه می توانستم باور کنم غرورش راونگاه بی احساسش را....

می دانی سر نوشت من تمثیل ظلمت بی انتهای شب است وروزی به او خواهم گفت که من کوچه خلوتی را برای رفتن انتخاب کرده بودم ولی او خود بی سبب بر سر راهم امد ؛او خود قفلها را بر لبم شکست که بگویم از آن پرنده کوچکی که عمرش را برای رفتن در راه رسیدن به دریا گذاشت ولی آن زمان که خواست  آبی دریا را تجربه کند عقاب سیاهی چنگالهایش  را در چشمانش فرو کرد .

بیاد دارد صدایی که بی محابا در گوشش می خواند پس تو کی خواهی مرد؟! ولی او به من گفت به کوری چشم عقابها پرستوها هرگز نمی میرند..می دانی این سالها شایع شده که آن پرنده کوچک از قبیله دریا بود.......

من هنوز نمی دانم چرا هنوز هم نمی توانم به چشمهایش خیره شوم من هنوز هم نمی دانم چرا زمان گفتن ، سکوت می کنم؟؟ ........شاید می ترسم ؛شاید تردید دارم؛ شاید به خاطر اینکه او شبیه ترین کس به توست......

شاید او تنها پرنده مهاجری است که تو را می شناسد و چون تو به تک شاخه اش می بالد و همیشه از او برایم می گوید......شاید چون او هم به مانند تو شیطنت کودکانه اش را پشت پرچین نگاهش قایم می کند........

نمی دانم چرا؟!اما یک روز گریبان او را خواهم گرفت و به او خواهم گفت :من گذشته ي پیش از تولد خود را از یاد نبرده ام همانگونه که او از یاد نبرده.....یک روز به او خواهم گفت که تنها دلیل خستگی هایم سنگینی نگاه بی جوابش بود.یک روز به او خواهم گفت چقدر شیفته نگاهش بودم واو هرگز نفهمید................

نمی دانم نمی دانم از چه هر وقت در نگاهش خیره می شوم دلواپس لبخند بی بهانه اش هستم؟؟

..........

به خدا من خسته ام !! مگر من چقدر بدهکار این لحظه ها هستم. من می ترسم؛ من از قصه دوری و هجران می ترسم. اگر لحظه مجالم دهد روزی به او خواهم گفت: چرا مرا به نوای نی لبکش عادت داد؟؛چرا صدایم کرد؟مگر من از او خواسته بودم دوباره پرواز به خاطرم بیاورد ؟

کاش می دانست فاصله بین ما فقط همین یک خواب بلند وهمین دیوار طولانی نیست؟آری فاصله هست اما دور نیست ؛دیوار هست ولی بلند نیست......نزدیک است خیلی نزدیک.

می خواهم برایش بگویم کاری اگر نداری برو؛ نمی خواهم دوباره قدم در راهی بی بازگشت بگذارم ......

خیلی دلم می خواهد از اینجا بروم به جانب آن رهایی آرام بی درد سر؛ چه کسی قول می دهد که من از شوق سادگی....... اشتباه نکنم .؟؟

.................

گر بدين سان زيست بايد پست....من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم.........بر بلند كاج خشك كوچه ي بن بست.گر بدين سان زيست بايد پاك.......من چه نا پاكم اگر ننشانم از ايمان خود،چون كوه....... يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك!

                                                                            

 


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦ - erfan |لینک به نوشته


 

سلام به تمامی دوستای گلم .سال جدیدو پیشاپیش به شما تبریک میگم .امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشید.راستی من هر کاری می کنم نمی تونم وارد بعضی از وبلاگهای شما بشم .فکر کنم پرشین بلاگ قاط زده .از نظرات خوبتون یه دنیا ممنونم . ابجی شهلا و ابجی سما نمی تونم وبلاگتون رو باز کنم


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥ - erfan |لینک به نوشته

 

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم.


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥ - erfan |لینک به نوشته

 

تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده


پيام هاي ديگران () | یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥ - erfan |لینک به نوشته

 

سياه كوچكم ،بخوان...!

کلاغ، لکه ي ننگی بود بر دامن آسمان، وَ وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدایش نه گُلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را، کلاغ از کائنات گِله داشت. کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت، نازیبایی تنها سهم اوست و نظام اَحسن، عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود . کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی می زدود و بالهایش را بست تا دیگر آواز نخواند. خدا گفت : صدایت تَرَنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست . فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند . سیاه کوچکم! بخوان! فرشته ها منتظرند. و کلاغ هیچ نگفت. خدا گفت: سیاه ، چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنینی . زیبایی ات را بنویس و اگر تو نباشی ،جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسما نم دریغ نکن . و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت : بخوان ، برای من بخوان ، این منم که دوستت دارم ؛ سیاهی ات را و خواندنت را . و کلاغ خواند . این بار اما، عاشقانه ترین آوازش را . خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٥ - erfan |لینک به نوشته

 

در گلستاني به هنگام خزان

رهگذر بود يكي تازه جوان

صورتش زيبا ،قامتش موزون

چهره اش غم زده از سوز درون

ديدگان دوخته بر جنگل وكوه

دلش افسرده ز فرط و اندوه

با چمن درد و دل آغاز نمود

اينچنين لب به سخن باز نمود

گفت:آن دلبر بي مهر وفا

دوش مي گفت به جمع رفقا

در فلان جشن به دامان چمن

هر كه خواهد كه برقصد با من

از برايم شده گر از دل سنگ

كند اماده گلي سرخ و قشنگ

چه كنم من كه در اين دشت و دمن

گل سرخي نبوَد واي به من

در همان جا به سر شاخه بيد

بلبلي حرف جوان را بشنيد

ديد بيچاره گرفتار غم است

سخت افسرده ز رنج وولم است

گفت:با يد دل او شاد كنم

روحش از بند غم آزاد كنم

رفت تا باديه ها پيمايد

گل سرخي به كف آرد شايد

هيچ گل در همه گلزار نديد

جز يكي گلبن گلبرگ سفيد

گفت:اي مونس جان يار قشنگ

گل سرخي ز تو خواهم خون رنگ

هر چه بايست كنم تسليمت 

بهترين نغمه كنم تقديمت

گفت:اي راحت دل اي بلبل

آنچناني كه تو مي خواهي،گل

قيمتش سخت گران خواهد بود

راستش قيمت جان خواهد بود

بلبلك كامده بود آن همه راه

بود از محنت عاشق آگاه

گفت برخيز كه جان خواهم داد

شرف عشق نشان خواهم داد

گفت:گل،سينه به خارم بفشار

تا رود در دل پر خون تو خار

از دلت خون چو به اين برگ چكيد

گل سرخي شود اين برگ سپيد

سرخ مانند شقايق گردد

لاله گون چون دل عاشق گردد

تا سحر تير در اين شام دراز

نغمه اي ساز كند آن آواز

شب هوا خوش همه جا مهتاب است

اينچنين آب و هوا ناياب است

بلبلك سينه خود كرد سپر

رفت سر مست در آغوش خطر

خار آن گل همه تيز و خون ريز

رفت اندر دل او خاري تيز

سينه را داد به آن خار فشار

خون دل كرد بر آن شاخه نثار

برگ گل سرخ شد از خون دلش

مهر بود آري در آب و گلش

شد سحر،بلبل بي برگ ونوا

دگر از درد نمي كرد صدا

جان به لب سينه ودل چاك زده 

بال وپر بر خش و خاشاك زده

گل به كف در گِل وخون غلط زنان  

سوي معواي جوان گشت روان

عاشق زار در انديشه يار

بود تا صبح هماني بيدار

بلبل افتاد به پايش جان داد

گل بدان سوخته حيران داد

هر كه مي ديد گمانش گل بود

پاره هاي جگر بلبل بود

بوسه اش داد و دعايي بنمود   

گل وبرداشت وبيافتاد به راه  

دلش آشفته بود از بيم واميد

رفت تا بر دل دلدار رسيد

بنمودش چو گل خوشبو را

دخترك كرد ورانداز او را

قد و بالاي جوان را نگريست

گفت:افسوس گلت عالي نيست

گر چه دم مي زني از مهر ووفا

جامه ات نيست عزيز در خور ما

پشت پا بر دل آن غمزده زد

خنده بر عاشق ماتم زده زد

طعنه ها بود به هر لبخندش

كرد پرپر گل و دور افكندش

واي از عاشقي و بخت سياه

آه از دست پري رويان آه

 

سلام به همه دوستاي گلم .يه دنيا از همتون ممنونم كه به من سر مي زنيد و با نظراي قشنگتون به من اميد اينو مي ديد كه مطالب جالب و قشنگتري تو اين وبلاگ بزارم .از اين كه نمي تونم يكي يكي اسم ببرم شرمنده ، راستشو بخوايد اولش مي خواستم يه تشكر كوچولو ازتون بكنم به خاطر همراهيتون .بعدش اينكه شايد نتونم يه مدتي اين وبلاگو اپ كنم .چون بايد جدي تر بشينم و خودمو واسه كنكور اماده كنم. يعني فكر مي كنم براي رسيدن به هدفم اولين راه قبولي تو دانشگاهه. شما هم برام دعا كنيد.از همتون ممنونم .نه اينكه برم و ديگه نيام، نه ولي كمتر ميام .براي همتون ارزوي موفقيت مي كنم.دوستتون دارم.فعلا


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥ - erfan |لینک به نوشته

JavaScript Codes